وصیت های جاودان
اگر اخلاص بود، کوچکترین کارها بالا می رود، وگرنه بزرگترین کارها، ارزشی نخواهد داشت.
به گزارش خبرگزاری حیات، طلبه شهید مجتبی انصاری سپیده دم مبارک روز جمعه مصادف با میلاد با سعادت امام حسن عسگری (ع) به سال هزار و سیصد و چهل و چهار در رودبار دیده به جهان گشود .دوران کودکی را تحت تربیت نیکوی اسلامی والدین گذراند و از سن 6 سالگی وارد مدرسه شد و از همین دوران به سبب علاقه با قرآن مانوس گردید و در مکتب خانه شروع به یادگیری قرآن مجید نمود و در ظرف مدت دو سال روخوانی قرآن را به طور کامل فرا گرفت و مقطع دبستان را در شهر رودبار با موفقیت به پایان رساند و به دلیل شغل پدر به شهر رشت هجرت نمود و مقاطع راهنمایی و دبیرستان را در رشت ادامه تحصیل داد ، لذا سالهای پرشور و شوق نوجوانی را در محیط تازه ای آغاز نمود و از همین زمان خصائص بارز انسانی یکی پس از دیگری در ایشان هویدا گردید و به ماهیت پلید نظام ستم شاهی آگاهی لازم پیدا نمود و در صف انقلابیون مسلمان قرار گرفت و در راهپیمائی ها و تظاهرات به نفع جمهوری اسلامی شرکت فعال داشت و در درگیری علیه گروهک های محارب بویژه درگیری دانشگاه گیلان شرکت و حضوری شجاعانه داشت و مطیع محض امر ولایت فقیه بود.
شهید انصاری به مسئله خودسازی توجه و اهمیت فوق العاده ای می داد ، لذا جهت انجام این مهم از طریق مطالعات کتب سودمند اخلاقی من جمله کتابهای شهید محراب دستغیب و استاد شهید مرتضی مطهری و اساتید برجسته دیگر استفاده زیادی نمود و در ضمن تزکیه درونی خویش ، از دیگران نیز غفلت نمی ورزید ، حضور مجتبی در منزل و یا هر جای دیگر عطر معنویت و توحید و عبادت فضای آن محیط را با برنامه هایی که داشت عطر آگین می نمود . شهید مجتبی در راستای کمال جویی و تعالی روح از پرورش جسم خود نیز غفلت نمی ورزید بلکه اهل ورزش بخصوص کوه پیمایی و ورزش کاراته بود و در این رشته به موفقیت هایی نیز دست یافت و تا اخذ کمربند قهوه ای پیش رفت . ایشان در انجمن اسلامی محل نیز فعالیت زیادی داشت و دوره های آموزشی بسیج را طی نموده بود.با شروع جنگ تحمیلی دشمن بعثی عراق که در سال دوم دبیرستان تحصیل می نمود، برای اولین بار از طریق بسیج سپاه رشت برای حضور در مناطق جنگی جنوب کشور به سردشت و بانه کردستان اعزام شد و علاوه بر آن توانست سنگر تحصیل خود را نیز حفظ نماید و با اخذ مدرک دیپلم به علت علاقه وافر به علوم دینی وارد حوزه علمیه رشت گردید و پس از مدتی برای تحصیل و بهره مندی از فیوضات معنوی ثامن الحجج حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) راهی مشهد مقدس شد و در آن شهر مقدس به ادامه دروس حوزوی همت گماشت و از مشهد الرضا چند بار به اتفاق دوستان راهی جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و نیز پس از سپری کردن آموزش دوره چریکی در تهران در واحد اطلاعات و عملیات به مدت 5 ماه در مناطق ایلام حضور درخشانی داشت و مدت 25 روز در خاک دشمن در سخت ترین شرایط بسر برد و با تناول گیاهان صحرایی سد جوع کرد و بالاخره خود را به سپاه رزمندگان اسلام رساند . ایشان در سال 65 مجدد از مشهد مقدس عازم میادین نبرد و جهاد با دشمن زبون به عنوان نیروی عملیاتی در تیپ ویژه خراسان و نیز به عنوان تیر بارچی همراه رزمندگان اسلام در منطقه عملیاتی حاج عمران دلیرانه نبرد و مقاومت نمود و تا آخرین لحظات این نبرد و مقاومت با دشمن به همراه تعدادی دیگر از همرزمانش غریبانه دعوت حق را لبیک گفت و در تاریخ 25 اردیبهشت 1365، مصادف با 23 رمضان المبارک به فیض عظیم شهادت نائل گردید و با عرشیان هم نوا گشت و پیکر غرق بخون و مطهرش پس از یکسال دوری و انتظار و اندوه و غم به دامن خاک سپرده شد .
پیام شهید : * اگر اخلاص بود، کوچکترین کارها بالا می رود، وگرنه بزرگترین کارها، ارزشی نخواهد داشت.* باید خود را مقیّد سازم، که اشتباهات و گناهانی را که روزانه انجام می دهم، در جایی یا جدولی یادداشت نموده و به تعداد آن گناهان، خود را هفتگی یا روزانه تنبیه نمایم.* یکی از راههای خودسازی، به نظر من اینست که، انسان واقعا نفس خود را مثل یک اسب چموش در نظر بگیرد و خود سوارکار آن است. نکته مهم و اساسی اینجاست که وقتی راهی را که ما می خواهیم برویم و اسب را به آنطرف می رانیم یا با ما هم عقیده است، می توانیم از همان طرف برویم؛ و یا با ما هم عقیده نیست و تضاد دارد؛ و در این هنگام است که درگیری شروع می شود و به نظر من، راه خوب، پیروز شدن در این درگیری است، که وقتی به سه راهی رسیدیم، که می دانیم راه اسب از آنجا با راه و نظر ما تضاد دارد ، قبل از اینکه به آن سه راه برسیم کمی تامل و تفکر نماییم و پس از تصمیم گیری بر اینکه از کدام طرف باید برویم و از همانجا با سرعت ، اسب را برانیم تا اسب نتواند در سرعت تند، نظر خود را بر ما تحمیل نماید. اما اگر اینکار را بکنیم، مثلا صبر کنیم تا وقتی به سه راهی رسیدیم نظر خود را بر اسب تحمیل کنیم، اسب هم سرپیچی نماید و چون قوی تر است از مسیری که خود می خواهد می رود و یا مثلا اگر در ابتدا سرعت را زیاد کنیم و بعد کم نماییم بازهم اسب فرصت دارد و قدرت دارد که نظر خود را بر ما تحمیل نماید. و این موجب شکست ما می شود.* از این عمر کوتاه و وقت کم و مسئولیت زیاد، حداکثر استفاده را بکنید و سِلاح ها را با صَلاح ها جمع کنید.* کجا ما به آیات قرآن عمل کردیم؟ اصلا کی دنبال قرآن رفتیم و کی دنبال عترت رفتیم؟ فقط گردی از اسلام بر سر و روی ماست، آنهم بواسطه ارث از اجداد ریخته است، تا نجس و کافر نباشیم، وگرنه کجا اسلام و کجا رفتار ما. خودمان کلاهمان را قاضی کنیم و ببینیم چقدر به این آیه قرآن عمل کردیم؛ آنجا که میفرماید:”اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو وزینة…”(حدید 20)* آنقدر خودمان را به دنیا مشغول کردیم، که آخرت را از دست دادیم.* فقط خودمان را راضی می کنیم، که ما قدرت نداریم که مثل حضرت علی(ع) باشیم، یا ما که سواد نداریم و یا نمی توانیم مؤمن واقعی باشیم و این توجیهات را برای آزادی و انجام ندادن دستورات اسلام می دانیم.* سعی کنید آبروی اسلام را حفظ کنید.* باید در مقابل کمترین قطره خون شهدا و مجروحین و جانبازان پاسخگو باشیم.* فقط در مواقع ضروری صحبت کنید و در غیر آن سکوت را ترجیح دهید. این را آنقدر تمرین کنید تا برای شما ملکه شود. سکوتِ بدین ترتیب، نتیجه اش جاری شدن حکمت بر زبان است.* ما به ظاهر چسبیده ایم و خودمان را اقناع می بینیم. بخدا قسم اگر به یک مسئله عمل کنیم و عمق و جان مطلب را در نظر بیاوریم، می بینیم که وضع ما چگونه است و چقدر بدبخت و بیچاره هستیم و از خدا دور.* وقتی مولی الموحدین علی ابن ابیطالب (ع) می فرماید که: خدایا به من رحم کن. ما کجا می توانیم خود را آزاد و مصون از عذاب الهی ببینیم. آنجا که پیامبر عزیز ما گریه می کند و می فرماید: الهی لاتکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا (خدایا یک چشم برهم زدن ما را به خودمان وامگذار) وضع ما دیگر چگونه خواهد بود.* آن مسلمانی که خدا و پیامبر(ص) می خواهد ما نیستیم. نه تنها ما نیستیم؛ بلکه اکثر باصطلاح بزرگان ما هم که با قرآن و حدیث سر و کاری دارند نیز، نیستند.* قرآن، در عصر پیامبر مظلوم بود، الان هم مظلوم است. چون تعداد بیشماری از مردم جهان، که مسلمان نیستند و با قرآن سر و کاری ندارند. در بین مسلمانان، اکثرشان بلد نیستند که قرآن بخوانند. در میان قرآن خوانان، فقط تعداد کمی از آنان، به معنای آیات توجه دارند. در این میان تعداد کمی، تفکر و تدبر می کنند؛ و در این میان تعداد کمی عامل هستند. در میان عاملین به قرآن آیا کسی پیدا می شود که با اخلاص باشد؟انتهای پیام/